محمد باقر شريعتى سبزوارى

5

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

[ جلد دوم ] تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم چكيده بر آگاهان حوزه و دانشگاه پوشيده نيست كه علّامه طباطبائى و شهيد مطهرى با طرح مسائل جديد ، راه نوى در فلسفه گشودند و راه حل‌هاى بديعى در حلّ مشكلات فلسفى عرضه كردند و نقاط عطفى در تاريخ فلسفهء معاصر به وجود آوردند . يكى از موضوعاتى كه علّامه طباطبائى به استقلال طرح كرده و شهيد مطهرى به تبيين و تكميل آن پرداخته است ، مسألهء شناخت و ارزش آن است . در اين مبحث ، نخست طبيعىترين راه معرفت جهان خارج ، كه حواس ظاهرى و ابزارهاى طبيعى معرفت باشد ، مطرح و آن گاه خطاهاى حواس را به صورت اشكال مطرح كرده است كه در نتيجه نمىتوان به ادراكات حسى اعتماد كرد و براى شناخت حقيقى بايد از عقل مدد گرفت . عقل گرايان نيز به گروه‌هاى گوناگون تقسيم شده‌اند . حسيون اظهار داشتند اگر مجرد خطاى حواس ، دليل سلب اعتماد از معارف حسى است ، عقل نيز خطاهاى بسيارى دارد . از دل اين اشكال ، نحله‌هاى جديدى به نام‌هاى شكاكان ، لاادريون و سوفسطاييان سر بر آورد ، تا جايى كه برخى از آنان ، هرگونه واقعيت خارجى را منكر شدند . جمعى از متفكران از شناخت حسى و عقلى روى برتافتند و بدان بىاعتماد شدند و به سير و سلوك ، و تزكيه و اشراق بسنده كردند . اصول اين مباحث در جلد اول بيان شد و علّامه به نقد و تصحيح آنها پرداخت . كتاب حاضر ( جلد دوم ) به مسائل علم و ادراك مىپردازد : مقالهء پنجم با عنوان « پيدايش كثرت در ادراكات » از كثرت‌هايى بحث مىكند كه ذاتاً از ادراكات برمىخيزد ، نه از كثرت مدركات خارجى ، كه امرى بديهى است ؛ به عبارت ديگر ذهن در سايهء فعاليت‌هاى خاصى كه روى ادراكات خود انجام مىدهد ادراكات ديگرى توليد مىكند . انسان مفهومى ذهنى است كه از مصاديق خارجى ، مثل احمد ، محمود و . . . انتزاع شده است ، ولى عقل آن را به جوهر و عرض ، قوه و فعل ، حيوان و ناطق تجزيه و تكثير مىكند . اين نوع تكثر در حوزهء ادراكات صورت مىگيرد . شايسته بود اين بحث تحت عنوان « حسّ و عقل » مطرح شود ، ولى نتايجى كه از مباحث حسّ و عقل و تجربه و تعقل به دست مىآيد در اين بحث لحاظ شده است .